پایان جنگ
تموم شد
یک مدت زمانبرد تا به خودمون بیایم
زمان برد تا روند طبیعی همه چیز به سر جای خودش برگرده
و باید تصمیم میگرفتیم شروع بکنیم یا نه
یکسری مسائل دیگه هم وجود داشت…
مثلا بعضی چیزا دیگه مثل قبل نبود!
تفاوت ها
یکسری چیزا عوض شده بود و باید ارزیابی میکردیم هنوز ایده ای که داریم جواب میده؟
اگر جواب میده هنوز توان اجراشو داریم؟
چه چیز هایی نیاز به تغییر داره ؟
خب اول از همه اینکه همزمان لگد جنگ به بازار ها قیمت همه چیز رو به شدت داشت بالا میبرد
تمام زیرساخت ما داده محور هست و داده های قیمتی از جریان های اصلی دنارس محسوب میشه
ما قیمت عمده فروش هارو از روز های اول کارمون رصد و انالیز میکردیم و وقتی بعد از جنگ و شروع مجدد فعالیت بازار داده های جدید رو ثبت کردیم تورم کمرشکنی رو مشاهده کردیم که میدونستیم قراره بازار خرده فروش هارو راکد تر از چیزی که قبلا بود بکنه!
نه فقط این بلکه خود تولیدی ها و عمده فروش ها برای حفظ بقا مجبور میشن کیفیت رو پایین بیارن یا تنوع کارشون رو کم بکنن
قصد نداریم اینجا انالیزی ارائه بدیم، به اختصار بگم اوضاع خیلی خیلی بد بود سمت تولید کننده ها و توزیع کننده ها!
سمت خریدار ها هم همینطور، جدا از فشار های مالی که به همه اومده بود هنوز شوک جنگ اثرش رو روی تقاضا نگه داشته بود.
برای اینکه موفق بشیم باید یکسری چیزارو تغییر میدادیم وگرنه مسلم بود به محض شروع قراره با شکست مواجه بشیم.
خیلی از آنلاین شاپ ها و مغازه دار هایی که از قبل فعال بودن توی اون دوران سقوط کردن، مایی که هنوز شروعمون رسمی نشده بود محکوم به شکست بودیم اگر توی اون وضعیت بدون امادگی وارد بازار میشدیم.
نقطه شروع دوم
برای ترسیم نقطه شروع دوم یکسری از زیرساخت هامون رو باید گسترش میدادیم
باید یکسری از ایده هامونو جهتشو عوض میکردیم و اصول اولیمون یکم تغییر میکرد
مشخص بود افت تدریجی قدرت خرید مردم قراره ادامه دار بشه و شدت بگیره پس مهم بود روی قیمت نهایی فروشمون مهندسی بیشتری انجام بدیم
از قیمت خریدمون تا هزینه های ارسال و بسته بندی و تبلیغات باید بهینه سازی میشد
مشخص بود خیلی از تولیدی ها از بازار حذف میشن به تدریج پس ضرورت داشت شبکه های تامین کالامون رو گسترده تر بکنیم تا به مشکل نخوریم
مشخص بود کوچیک تر شدن بازار فروش رقابت رو شدید تر میکنه و برای اینکه دیده بشیم باید نوآوری بیشتری به خرج بدیم تا به محض شروع کار محو نشیم
اضافه کنم که جدای از این ها یکسری مشکلات دیگه هم بود..
هر روز دو ساعت برق به صورت بی برنامه و بدون نظم مشخص قطع میشد که باعث میشد هر کاری که باید انجام بدیم بیشتر از چیزی که باید وقت بگیره
کیفیت اینترنت به وضعیت عادی برنگشته بود و با فاجعه ترین کیفیت ممکن داشتیم زیرساختمون رو که ناقص مونده بود ( ربات ها و سایت و پیج ) تکمیل میکردیم
سایر شرکت ها و تولیدی هایی که بهشون نیاز داشتیم هم دچار اختلالات مشابه بودن، از شرکت های پرداخت یار، هاست و میزبانی سایت تا شرکت های دولتی برای صدور مجور (اینماد به عنوان مثال) که خب به کار ما نشت میکرد مشکلاتشون
هر طوری که بود برنامه ریزی کردیم، کار فشرده انجام دادیم، تمامی زیرساخت رو بازساری کردیم و مونده بود حلقه ی آخر کار:
هویت لیدی دنارس…
هویت لیدی دنارس
درمورد هویت این شخصیت و داستانش و اینکه اصلا چرا ملزم بودیم تمام کار رو در انعکاس یک هویت قرار بدیم به مرور صحبت میکنیم
دلایلی وجود داشت و داره که یک هویت ترسیم کردیم برای معرفی کار
نه فقط یک اسم و تصویر بلکه یک شخصیت کامل
با توجه به شوک جنگی و اثراتش و از سمت دیگه له شدن قدرت خرید و تغییراتی که در زیرساخت داخلی در واکنش به این قضیه دادیم هویت لیدی هم پخته تر کردیم
خب تقریبا دیگه اماده ی شروع مجددیم
فقط یک مشکل زمانی دیگه وجود داره
اونم پشت سر بزاریم دیگه میتونیم شروع کنیم
دانشگاه
ما همدانشگاهی بودیم و ترم های اخر رو میگذروندیم
بخاطر جنگ امتحانات پایان ترم افتاده بود اخر تابستون
اخرین مزاحمتی که جلوی پامون بود هفته های امتحانات بود توی وضعیتی که بعد از تمام اتفاقات افتاده و اثرات روانیش و چند ماه وقفه تحصیلی حالا باید مینشستیم درس میخوندیم تا پشت سر بزاریم امتحانات رو
در مقابل چیزایی که از سر گذرونده بودیم اونقدرا هم نمیتونست سخت باشه
امتحانات رو گذروندیم
تقریبا مهر ماهه
و وقت خوبیه شروع کنیم.
مگه نه؟
